اس ام اس عاشقانه,فال روز,دنیای اس ام اس,پیامک جدید اس ام اس عاشقانه,فال روز,دنیای اس ام اس,پیامک جدید جک خنده دار جوک هاي توپ اس ام اس هاي جديد جک هاي جديد سايت جک و اس ام اس



 مستند بسیار زیبای حجاب دختران آخرزمان

 اموزش گام به گام بستن شال و روسري

 مستند بسيار زيباي خود فروشي دختران

 

قيمت :2600 تومان

 

قيمت: 3300 تومان

 قيمت : 2300 تومان

 

 

 

 جديدترين ژورنال لباس و لوازم تزييني

 جشنواره ي ايران زمين در اهواز

 سخنرانی دکتر آرمان داوری پیرامون تکنیک های جذابیت بیشتر_چگونه جذاب شویم

 

قيمت :5200 تومان

 

قيمت: 2200 تومان

 قيمت : 4400 تومان

 

 

 


جهت ورود به فروشگاه اينترنتي دنياي اس ام اس کليک نماييد

Sitemap for www.bia2sms.org
www.bia2sms.org
فروشگاه اينترنتي فيلم  
خواص و فوايد خوراکي ها  
آيه ها و دعاهاي دلنشين  
آخ جون اس ام اس  
آفلاين هاي جديد  
اس ام اس متفرقه  
اس ام اس خنده دار  
اس ام اس سخنان بزرگان  
اس ام اس فلسفي  
اس ام اس مناسبتي  
تست روانشناسي  
مجموعه مقالات و تحقيق ها  
اطلاعات عمومي و پزشکي  
اس ام اس سرکاري    
اس ام اس عاشقانه    
شناخت گوشي ها    
ترفندهاي موبايل    
و اما لطيفه روز    
دنياي آموزش    
برگي از خاطرات اميرحجت  
مطالب روز    
عکس هاي روز    
داستان هاي زيبا    
حکايت ها و سخنهاي آموزنده  
و اما سرگرمي  
بهترين تصاوير دنيا    
تکه کلام هاي عاشقانه    
عکس هاي عاشقانه    
کدهاي جاوا    
عجايب خلقت    






لطیفه های حیف نون | و اما لطیفه روز

دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟
دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!

 

حیف نون زنگ می زنه ثبت احوال، می گه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت کنم!

 

توی یک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!

 

حیف نون می ره کارخانه چوب بری استخدام بشه، آقاهه می پرسه: سابقه ای تو کار چوب بری داره؟
حیف نون می گه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
آقاهه خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، می گه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
حیف نون می گه: از کویر لوت!
آقاهه می گه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
حیف نون می گه: پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

 

معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟
رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!

 

یارو می رسه به دوستش می گه: حیف نون چی شده؟ خیلی به نظر ناراحتی؟
حیف نون می گه: آخه این هفته بدترین هفته برام بود، شنبه طلبکاره اومد در خونمون، یکشنبه ماشینم رو دزدیدند، دوشنبه خونه مون آتیش گرفت، سه شنبه سکته ناقص کردم، چهارشنبه بابام فوت کرد، پنج شنبه زنم گم شد و از همه بدتر جمعه… زنم پیدا شد!




برچسبها : لطیفه - های - حیف - نون



نوشته شده در 21 آبان 1388 ساعت 22:31 توسط
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


لطیفه ی روز | و اما لطیفه روز

یه غضنفر گفتن: با وطنم جمله بساز. غضنفر گفت: دیروز رفتم حمام و تنم را شستم! به غضنفر گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. غضنفر گفت: اتفاقا با تی دسته دار تنمو شستم


غضنفر با ماشین قراضش میزنه به یه ماکسیمای نو .با هزار زور وزحمت از راننده رضایت میگیره. تو 4راه بعدی دوباره میزنه به همون ماکسیما .سرشو از ماشین بیرون میاره میگه :برو برو منم


غضنفر باباش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه


یکی از مشکلات جدید که چندیس آمار تصادفات را در ایران بالا برده نگاه مردم در هنگام رانندگی به عقربه بنزین است
ملت یه چشمشون به جادس یه چششون به اون عقربه که پایین میاد

یه روز غضنفر سوار یه اتوبوس 2 طبقه میشه میره داخل اتوبوس طبقه اول جا نیست میره طبقه بالا و میشینه اتوبوس میره و یه هو خودشو پرت میکنه پایین تو خیابان ازش میپرسند ؟ چرا خودتو پرت کردی میگه اتوبوس راننده نداشت


غضنفر از تهران بر میگرده پیش همشهریاش میگه: رفته بودم تهران منو خیلی تحویل گرفتند. همه دورم جمع شده بودند و میخندیدند. تازه این که چیزی نیست اسم یه گل هم روم گذاشته بودند. همشریاش میگن چه گلی؟ میگه اسگل!!!

به غضنفر میگن روزی چند ساعت کار میکنی ؟ میگه 25 ساعت . میگن مگه میشه ؟ میگه صبح ها یک ساعت زودتر بلند می شم.


به غضنفر میگن شما ایمیل دارید؟میگه نه خیلی ممنون الان ناهار خوردم!

غضنفر میخواسته خود کشی کنه تیر رو میزنه به مغزش بعد از نیم ساعت میمیره !!!!!!!همه دانمشمندان جمع میشن که ببینن چی شده بعد از دو سال تحقیق میفهمند گلوله داشته دنبال مغز یارو میگشته


غضنفر میره پمپ بنزین و باک زانتیاشو پر میکنه و میگه: چقدر شد؟ کارگر جایگاه میگه: 350 تومان! غضنفر در گوش کارگر جایگاه میگه: شاه برگشته؟ کارگر جایگاه میگه: نه جانم، قیمت گازوئیل همینه




برچسبها : لطیفه - روز



نوشته شده در 21 آبان 1388 ساعت 22:24 توسط
[ نظرات (1) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


لطیفه های ناب | و اما لطیفه روز

1. مرد خودپسندي بالاي سرکشاورزي ايستاده بود و کارکردنش را نگاه مي کرد.
مرد با غرور گفت: « بکار، بکار، که هر چه بکاري ما مي خوريم.»
کشاورز گفت: «يونجه مي کارم»


 

2. يارو رو داشتن ميبردن اتاق عمل. ازش ميپرسن:همراه داري؟ ميگه: آره دارم خاموشش کردم!!!


 

3. در عهد حضرت عيسي (ع) شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش ميبرد. روزي حضرت عيسي او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست؟ گفت: مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: اي بي شرم! تو بهتر مي فهمي يا پيغمبر خدا؟!


 

4. پدر، پسر تنبلش را ميبره کوهنوردي بعداز اينکه ميرسند به اون بالاي کوه باباهه به پسرش مي گه بيا ببين از اين بالا اون پايين چقدر زيباست
پسره ميگه بابا من که از اول گفتم همون پايين بمونيم و بالا نياييم!


 

5. يارو ميره ته استخر تا مياد بالا مي گه : کاشي کاره عجب نفسي داشته !!!



6. طرف اومد در تاکسي و ببنده راننده بهش گفت دستت لاي در گير نکنه. جواب داد: سرت لاي در گير نکنه !


 

7. به يک اسکلت ميگن يه دروغ شاخ دار بگو. مي گه: توپولويم توپولو! صورتم مثل هلو!


 

8. واعظي بالاي منبر از اوصاف بهشت مي گفت و از جهنم حرفي نمي زد.يکي از حاضرين پاي منبر خواست مزه اي بيندازد گفت:اي آقا،شما هميشه از بهشت تعريف مي کنيد،يک بار هم از جهنم بگوييد.واعظ که حاضر جواب بود گفت:آنجا را که خودتان مي رويد و مي بينيد.بهشت است که چون نمي رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد!


 

9. طرف توي يه مانور از هواپيما با چتر ميپره پايين چترش باز نميشه ،
ميگه : خب خدا رو شکر که اين فقط يه مانوره !!!


 

10. به يارو ميگن: با «ابريشم» جمله بساز. ميگه: هوا ابري شم خوبه!


 

11. قاضي: «چرا دستت را در جيب اين آقا کردي؟» متهم: «جناب قاضي! خيال کردم جيب خودم است.» قاضي: «پس چرا پول‌هايش را برداشتي؟» متهم: «يعني مي‌فرماييد اختيار جيب خودم را هم ندارم!»


 

1۲. يه اسبه زنگ مي زنه سيرک، ميگه: آقا اونجا براي من کار دارين؟
مرده ميگه: چه هنري داري؟
اسبه ميگه: مرتيکه مگه نمي بيني دارم حرف ميزنم!


 

1۳. ديوانه اولي: من وقتي رو کله ام واميستم خون توي سرم جمع ميشه،
ولي وقتي روي پاهام واميستم، خون تو پاهم جمع نمي شه، مي دوني چرا اينجوريه؟
ديوانه دومي: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالي نيستند!!!

 


اس ام اس جوک جديد، جوک و اس ام اس جديد ، اس ام اس خنده دار جديد، اس ام اس سرکاري داغ، پيامک خنده دار، پيامک خوشگل، پيامک جديد، اس ام اس داغ، اس ام اس امروز، اس ام اس جوک ، گلچين اس ام اس هاي باحال sms joke، joke funny، sms new، smsnews، sms jadid، اسمس سرکاري جديد، پيامک جوک جديد، جوک سرکاري، sms dare kari 2009، مسيج خنده دار، پيامک آخر خنده، مسيج خنده دار 2009، اسمس خنده دار، پيامک جديد توپ، اس ام اس فقط بخند، sms خنده دار توپ، پيامک فقط بخند، مسيج ضد حال، اس ام اس باحال، مسيج عالي، جوک داغ،، jokestane، sms joke far30، اسمس توپ جوک باحال، پيامک فقط خنده دار، مسيج خنده دار زيبا،




برچسبها : لطیفه - های - ناب



نوشته شده در 18 آبان 1388 ساعت 23:46 توسط امیرحجت
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


لطیفه های بی مزه | و اما لطیفه روز

غضنفر اولين بار وارد اتوبوس واحد مي شه، مي بينه تعداد زيادي مسافر ميله اتوبوس رو محکم گرفتن و نگه داشتن. ميله رو محکم مي گيره و به بقيه مي گه: حالا ديگه شما ولش کنين، خودم نگهش مي دارم.

________________________

به غضنفر ميگن شما ايميل داريد؟ميگه نه خيلي ممنون الان ناهار خوردم.

________________________

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از غضنفر مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ غضنفر ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ غضنفر ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

________________________

به یکی میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

 

((( بقیه ی لطیفه های بی مزه در ادامه ی مطالب )))

برچسب ها : جوک خنده دار جديد، اس ام اس جديد ، اس ام اس، اس ام اس جالب جديد، اس ام اس امروز، اس ام اس خنده دار، اس ام اس سرکاري جديد، اس ام اس جوک، پيامک خنده دار، پيامک باحال جديد، پيامک امروز، پيامک م، پيامک ، جوک خنده دار، جوکهاي جديد ، بزرگترين سايت جوک فارسي، joke shahrivar mahe 88، joke jadid shahrivar، اس ام اس غضنفر، جوک غضنفر، اس ام اس آخر خنده،


ادامه مطلب

برچسبها : -



نوشته شده در 2 آبان 1388 ساعت 23:29 توسط امیرحجت
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


لطیفه های بامزه | و اما لطیفه روز

sms زيبا ترين جکها رو در اين سايت پيدا ميکنيد sms اس ام اس توپ , اس ام اس خفن , جوک اس ام اس , جوک و اس ام اس , جوک ريال sms مسيج , جوک و اس ام اس , اس ام اس هاي خفن , اس ام اس جوک , عکس ي جوک اس ام اس , اس ام اس , اس ام اس و جوک , اس ام اس تازه , مسيج جديد , sms اس ام اس جوک , جوک و sms , اس ام اس هاي خفن, جوک توپس توپس , جوک زشت جوک ي , sms اس ام اس رشتي , اس ام اس عاشقانه , اس ام اس قشنگ , جوک زيبا , جوک گرد , جوک دراز , جوک زيبا , جوک گرد , جوک دراز ,جوک زشت , جوک زيبا , جوک گرد , جوک دراز اس ام.اس ايراني , جوک زشت , جوک زيبا , جوک گرد , جوک دراز sms سايت خنده براي همه ايراني هاي دوست داشتني همه و همه در sms اينجا کيليک کن کيليک کن sms , s.m.s توپ

 

هنگام سحر، خروسي بالاي درخت شروع به خواندن کرد و روباهي که از آن حوالي مي گذشت به او نزديک شد.
روباه گفت: تو که به اين خوبي اذان مي گويي، بيا پايين با هم به جماعت نماز بخوانيم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پيشنماز پاي درخت خوابيده و به شيري که آنجا خوابيده بود، اشاره کرد.
شير به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمي خواستي نماز بخوانيم؟ پس کجا مي روي؟
روباه پاسخ داد: مي روم تجديد وضو مي کنم و برمي گردم!

*************************
شخصي که خيلي ادعاي پهلواني مي کرد رفته بود خون بده. وقتي کيسه خون را آوردند که خونش را بگيرند.
به پرستار گفت: آبجي! کيسه چيه؟ لوله بيار که به همه خون برسه.
ولي بعد از اينکه يک کيسه خون داد از حال رفت و 4 تا کيسه خون بهش زدند تا به هوش بياد.
وقتي به هوش آمد، بدون اينکه به روي خودش بياره به پرستار گفت: ديگه کسي خون نميخواد؟!

*************************
يارو به شاگردش ميگه: قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين کار ميکنه يا نه.
شاگرد ميره عقب ماشين، ميگه: کار ميکنه، کار نَميکنه، کار ميکنه، کار نَميکنه...!

*************************
مسافر به مدير هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدير هتل:"نگران نباشيد يک ساعت ديگر وقت ناهار است همه ي آنها به رستوران هتل مي آيند."

*************************
معلم تاريخ: آهاي… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وايستادي و بر و بر منو نگاه ميکني بگو ببينم اسکندر مقدوني کي بود؟
طرف: نميدونم.
معلم تاريخ: کي ناصرالدين شاه را کشت؟
طرف: نميدونم.
معلم تاريخ: پس تو با اين وضعت چطوري ميخواي امتحان تاريخ بدي؟
طرف: من که نميخوام امتحان بدم من اومدم بخاري کلاس را تعمير کنم.

*************************
وسط شهر يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش، ‌زخم و مي‌شدن. ميان تو شهرداري يک جلسه برگذار مي‌کنن که واسه اين مشکل يک راه حلي پيدا کنن.
يکي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يک آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هرکي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌کشن..آفرين!
يک مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق که همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌کار کنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، که بدبخت جون داده ما بايد يک بيمارستان کنار اين چاه بسازيم، که همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي سر حال مي شن، کف مي‌زنن سوت مي‌کشن، که ايول بابا تو چه مخي داري!‌
يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج کنيم يک بيمارستان بسازيم کنار چاه که چي بشه؟

مردم تعجب مي‌کنن،‌ ميگن: خوب تو ميگي چيکار کنيم؟ يارو ميگه: بابا اين که واضحه، ما اين چاهو پر مي‌کنيم، ميريم نزديک همه بيمارستانها يک چاههاي زيادي حفر مي کنيم!

 

((( بقیه در ادامه ی مطالب )))


ادامه مطلب

برچسبها : -



نوشته شده در 29 شهريور 1388 ساعت 22:28 توسط امیرحجت
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


عکس یادگاری معلم و بچه‌ها! | و اما لطیفه روز

ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره یا اون... www.bia2sms.org ~ جک و لطیفه ی جدید
 
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.
معلم هم داشت همه بچه‌ها راتشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

 

((( بقیه در ادامه ی مطالب )))
 


ادامه مطلب

برچسبها : -



نوشته شده در 28 شهريور 1388 ساعت 00:14 توسط امیرحجت
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


عکس یادگاری معلم و بچه‌ها! | و اما لطیفه روز

ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره یا اون... www.bia2sms.org ~ جک و لطیفه ی جدید
 
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.
معلم هم داشت همه بچه‌ها راتشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

 

((( بقیه در ادامه ی مطالب )))
 


ادامه مطلب

برچسبها : -



نوشته شده در 27 شهريور 1388 ساعت 00:14 توسط امیرحجت
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


ماجراهای جالب مدیریتی !(طنز) | و اما لطیفه روز

 ماجراهای جالب مدیریتی !(طنز)

برخی از مدیران حتی كاركنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می‌كنند...

بسیاری از مدیران هستند كه ممكن است در كل مدیر خوبی به نظر بیایند اما با رعایت ریزنكات جالب ممكن است در مدیریت خود موفقتر هم باشند. لذا جهت مطالعه این نكات به ادامه مطلب رجوع بفرمایید.

مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالای در اختیار چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌كنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول تو شروع كردی. 

كارمند تازه وارد

مردی به استخدام یك شركت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یك فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می ‌زنی؟»
كارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.    

اشتباه موردی

كارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار كمتر از چیزی كه توافق كرده بودیم به من پرداخت كردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بیشتر به تو پرداخت كردم هیچ شكایتی نكردی.»
كارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من اشتباه های موردی را می‌توانم بپذیرم اما وقتی به صورت عادت شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش كنم.»  

زندگی پس از مرگ
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟
كارمند: بله!
رئیس: خوب است. چون وقتی صبح امروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كردید، او به اینجا آمد و گفت كه می‌خواهد شما را ببیند.   

 تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یكی از شركتهای بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش به جوانی افتاد كه در كنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌كنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به كارمندان خود حقوق می‌دهیم كه كار كنند نه اینكه یكجا بایستند و بیكار به اطراف نگاه كنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از كارمند دیگری كه در نزدیكیش بود پرسید: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»
كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود.»

شرح حكایت

برخی از مدیران حتی كاركنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی‌شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می‌كنند.



برچسبها : -



نوشته شده در 19 شهريور 1388 ساعت 23:35 توسط امیرحجت
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


ملانصرالدین و خرید خر | و اما لطیفه روز

ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد. مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:ب ه بازار تا درازگوشی بخرم .
مردگفت: انشاءالله بگوی. گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازکوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟
گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله ، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم ان شاءالله!



برچسبها : ملانصرالدین - خرید



نوشته شده در 19 شهريور 1388 ساعت 19:11 توسط نگارنده ی 2
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


شروع با سلام ( طنز ) | و اما لطیفه روز

سلامی به گرمی مهیاگاز به کیفیت سینجر گاز به نوآوری نیک کالا با ضمانت پنج ساله، این نام نیک است که می ماند. امیدوارم سلام مرا پذیرفته باشی و آن را با چسب پنج دقیقه رازی (همه رازی از چسب رازی) بچسبانی. شب با تمام غمها در کنار تلویزیون صنام فراتر از یک نام نشسته ام و با خودکار بیک برای تو می نویسم زیرا فقط بیک است که مثل بیک می نویسد.

هنگامی که از من جدا شدی و آن چیزی که سردی را از من گرفت، فقط ضدیخ بهران بود و این بیمه ایران بود که پولش را فراهم کرد، که امروز پشتوانه فرداست . ای کاش اینجا بودی و می دیدی که باید اعتراف کنم که نگاهت اثر عمیق تری از نوار کاست سونی بر جا گذاشت. بیا سفر عشق را با پژو پرشیا که افتخار ملی ماست آغاز کنیم و با روغن ترمز بهران آسوده تر برانیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز کنیم و زندگیمان را با ساختمان پیش ساخته تمام اقساط بانک مسکن بهتر آغاز کنیم.

بیا تا گرد و غبار جدایی و تنهایی خود را با جاروبرقی پارس خزر پاک کنیم و سوار بر موتور سیکلت هندا بشویم. بیا تا لباسهای عشقمان را با چرخ خیاطی گلبافت که محصول کارخانجات کاچیران است بدوزیم.

تک ماکارون را در ظرف تفلون نچسب بریزیم و در پایان هدیه ای بفرستیم که کوچکترین ذره محبت را اندازه گیری می کند و آن چیزی نیست به جز ترازوی آشپزخانه هدیه که به دلچسبی و گوارایی زمزم است. و در آخر آرزو دارم دوباره چهره ات را با میمون چی توز ببینم.




برچسبها : -



نوشته شده در 14 شهريور 1388 ساعت 01:17 توسط امیرحجت
[ نظرات (0) ] | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


نوشته هاي پيشين
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  

تبليغات














Search Engine Optimization and SEO Tools


Site Map

پيامک هاي عاشقانه ي جديد
اس ام اس عاشقانه ي جديد
اس ام اس مخصوص روز ولنتاين
پيامک هاي عاشقانه
اس ام اس هاي عاشفانه ي جديد
اس ام اس دلشکسته ها
اس ام اس جملات کوتاه ولي عميق
اس روانشناسي آموزش و پرورش کودکان
اس ام اس اس مخصوص زمستان
لطيفه هاي جديد و بامزه
اس ام اس هاي عرفاني جديد
اس ام اس هاي جديد دي ماه
اس ام اس هاي سرکاري دي ماه
اس ام اس هاي عاشقانه ي جديد
پيامک عاشقانه جديد
جملات کوتاه ولي عميق براي پيامک
توصيه هاي غذايي براي داشتن پوست سالم
روش پختن کباب کوبيده يوناني
مواد غذايي مفيد براي بدن
اس ام اس عاشقانه ناب و بسيار زيبا
اس ام اس عارفانه و عاشقانه
اس ام اس و پيامک مذهبي
لطيفه اي بامزه ي حيف نون
لطيفه اي بامزه ي روز
چگونه موبايل شنود ميشود
تکه کلام هاي عاشقانه براي اس ام اس
اس ام اس هاي عشقولانه ي جديد
پيامک هاي عاشقانه و فلسفي
راههاي جالب براي تقويت حافظه
مجموعه اس ام اس هاي جديد سرکاري عاشقانه
مزايا و معايب لنزهاي طبي
روش هاي مقابله با سرماخوردگي
اس ام اس خنده دار و سرکاري
اس ام اس ضد دختر
طرز تهيه خوراک کوفته ريزه
آنچه دختران تمايل دارند پسران بدانند
آنچه اس ام اس فارسي و انگليسي
بررسي پيامهاي خطا هنگام نصب
شخصيت شناسي از روي پيامک
مواد غذايي مفيد براي بيماري ها
عوامل ايجاد کننده ي موخوره
اس ام اس هاي جدبد از بزرگان
سخنان طلايي از آرد بزرگ
اخراجي هاي 2 از نوع هاليوودي
روانشناسي و آموزش و پرورش کودکان
تهران سومين شهر در معرض زلزله
اس ام اس سخنان بزرگان ,جملات زيبا
اس ام اس سخنان بزرگان ,جملات زيبا
عشق از ديدگاه بزرگان
اس ام اس و پيامک تولد
اس ام اس هاي زناشويي جالب و خنده دار
اس کليدهاي ميانبر در ويندوز
رفع مشکل خطا در گوشي هاي نوکيا
افزايش کارت شارژ ايرانسل,شارژ رايگان
تمامي خطاهاي مودم در اينجا
بيوگرافي الناز شاکر دوست
بيوگرافي نيوشا ضيغمي
بيوگرافي شيلا خداداد
بيوگرافي بهنوش بختياري
بيوگرافي گلشيفته فراهاني
اس ام اس جديد و ناب
اسمس عاشقانه و جديد
آف هاي بسيار زيبا و عاشقانه
کدهاي مخفي گوشي نوکيا
اولين موجود زنده ي ساخت دست بشر
اس ام اس هاي جديد دوستان
اس ام اس هاي جديد دوستان
جملات آموزنده و جالب از بزرگان
اس ام اس هاي زيبا و عشغولانه
روش هايي براي بالا بردن امنيت در ياهو
چگونه در محيط ياهو مسنجر با هک مقابله کنيم
جديد ترين اس ام اس هاي ناب
بالا بردن سرعت رايانه با ياهو مسنجر
خطرناک ترين کلمات در جستجو ها
شناخت بيشتر و بهتر ويروسها
قصه ی تلخ و درد آور یک عشق جوان به روایت تصویر